نظر علي الطالقاني

302

كاشف الأسرار ( فارسى )

است و با خدا در مقام جدال و با فرستادگان او در مقام جنگ و قتال است ؛ نعوذ باللّه . بلى ، گاهى به جهت مصالح بسيار و حكمتهاى بىشمار ، سخنان متشابه بر زبان معجز بيان آورند ؛ و در اين قسم نيز بر امّت واجب و لازم است كه دست تصرّف دراز نكنند و خيال و هوى و هوس خود را بيان و تفسير او قرار ندهند ، و اگر توانستند او را موافق محكم نمايند چه خوب و الّا او را به حال خود گذارند و اقرار به عجز آورند و علم او را به خدا و فرستادگان مخصوص دانند و به ايمان اجمالى اكتفاء نمايند ، و الّا همان لازم آيد كه در شقّ اوّل لازم آمد ، چنانچه فرمود : هُوَ الَّذِي أَنْزَلَ عَلَيْكَ الْكِتابَ مِنْهُ آياتٌ مُحْكَماتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتابِ وَ أُخَرُ مُتَشابِهاتٌ فَأَمَّا الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ ما تَشابَهَ مِنْهُ ابْتِغاءَ الْفِتْنَةِ وَ ابْتِغاءَ تَأْوِيلِهِ وَ ما يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلَّا اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ 2 الآية ( آل عمران ) ، يعنى اوست خدائى كه فرستاد بر تو كتاب را ، كه قرآن باشد ، بعضى از او آيات محكمات است ، آنها امّ الكتابند ، يعنى آنها را بايد به حال خود گذاشت و عمل نمود ، و متشابهات را بايد به سوى آنها ردّ و تأويل نمود و دست تأويل به آنها نبايد گشود ، و بعض ديگر او متشابهات است كه معنى ظاهر بىشبهه ندارد ؛ پس امّا آنان كه در دل ايشان ميل به باطل است پس متابعت مىنمايند آنچه را كه متشابه است از كتاب به جهت طلب نمودن فتنه و طلب نمودن تأويل و تفسير او ، و نمىداند تأويل او را مگر خدا و راسخان در علم ، كه فرستادگان خدا باشند . و ظاهر است كه طرف ديگر امّاى تفصيليّه به قرينه محذوف است ، يعنى بعد از آمدن چنين كتابى مردم دو قسمند : امّا آنان كه دل ايشان پاك و مايل به حق و طالب هدايتند متابعت مىكنند محكمات و ظواهر را بدون حمل و تصرّف ، و آنان كه ميل به باطل دارند متابعت مىكنند متشابهات را و به رأى و خواهش خود آنها را تأويل و تفسير مىكنند . پس بديهى شد كه ايمان و تصديق پيغمبران جز به متابعت ظاهر سخنان ايشان راست نيايد و جز اين طريقه هر چه نمايد جز كفر و زندقه و شرك حاصل ندارد . بلى اگر ظاهرى به دست آيد كه بداهت عقول و ضرورت عقلاء بر خلاف آن حكم نمايد چاره‌اى جز طرح ظاهر و حمل او بر معنى ديگر نيست ، مثل آياتى كه دلالت بر تجسّم و جبر و جهل و بداء و نحو اينها دارد كه تصديق آنها عين تكذيب شرع و صاحب شرع است ، پس از وجودشان عدمشان لازم آيد ؛ بفهم . حال گوئيم آنچه دلالت مىكند بر معاد جسمانى و عود روح به سوى بدن در قيامت و ابدى و دائمى بودن عالم آخرت ، از آيات قرآنى و احاديث پيغمبر و ائمّهء